مرثیه ای برای نامی بلند
گونه های ملتهب رجّاله
از پس هزار فتنه ی روسپیان
تعصبی کور که از شقیقه های متورم سیاهی
بیرون می جهید.
شب بود
و شب آبستن بود
هرزگان قابله ی زادن حادثه ای سرخ
مرگی بزرگ
خونت
مورّخی که داغ نها د
سرخ ترین باور را
برشانه های ملتهب سبزترین سجّاده ها
حالا همیشه نامت را
ـ نام بلندت را ـ
هزار محراب خمیده قامت
فریاد می کشد.
گلدسته ها
- هرروز-
به خونخواهیت قیام می کنند
هیچ سوری
سپید نمی کند
جامه ی سوگوار کعبه را
امروز
آن روز را
از پس هزار فلق اندوه نگریستم
گریستم...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 2:59 توسط احمد کنجوری
|
مهر می ورزیم