می ترسم. می ترسم تصادف کنم. سرعتم را کم می کنم. ظرف پلاستیکی  درون  جیبم را باید هر چه سریعتر به مقصد برسانم. خودروها  از کنارم می گذرند و من به محتوای ظرف می اندیشم و می ترسم...

به مقصد می رسم، نفس راحتی می کشم. به سرعت از پیاده رو می گذرم. پله ها را  از زیر کفش های  خاک آلود، عبور می دهم. در می گشایم. زنان و مردانی می بینم که ظرف پلاستیکی در دست، در ترددند. تردید دارم ظرف را بیرون بیاورم یا...