ظرف پلاستیکی چندش آور
می ترسم. می ترسم تصادف کنم. سرعتم را کم می کنم. ظرف پلاستیکی درون جیبم را باید هر چه سریعتر به مقصد برسانم. خودروها از کنارم می گذرند و من به محتوای ظرف می اندیشم و می ترسم...
به مقصد می رسم، نفس راحتی می کشم. به سرعت از پیاده رو می گذرم. پله ها را از زیر کفش های خاک آلود، عبور می دهم. در می گشایم. زنان و مردانی می بینم که ظرف پلاستیکی در دست، در ترددند. تردید دارم ظرف را بیرون بیاورم یا...
+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 0:56 توسط احمد کنجوری
|
مهر می ورزیم